حقيقتي کوچک براي آناني که مي خواهند زندگي خود را 100% بسازند!!!
اگر
A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z
برابر باشد با
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26
(تلاش سخت) Hard work
H+A+R+D+W+O+ R+K
8+1+18+4+23+ 15+18+11= 98%
*
(دانش) Knowledge
K+N+O+W+L+E+ D+G+E
11+14+15+23+ 12+5+4+7+ 5=96%
*
(عشق) Love
L+O+V+E
12+15+22+5=54%
*
خيلي از ما فکر ميکرديم اينها مهمترين باشند مگه نه؟!!!
پس چه چيز 100% را ميسازد؟؟؟
(پول) Money
M+O+N+E+Y
13+15+14+5+25= 72%
*
(رهبري) Leadership
L+E+A+D+E+R+ S+H+I+P
12+5+1+4+5+18+ 19+9+16=89%
*
پس براي رسيدن به اوج چه کنيم؟
(نگرش) Attitude
1+20+20+9+20+ 21+4+5=100%
*
اگر نگرشمان را به زندگي، گروه و کارمان عوض کنيم زندگي 100% خواهد شد.
نگرش همه چيز را عوض ميکند، نگرشت را عوض کن همه چيز عوض ميشود!
اگه گفتی کدومه؟!


قبلا می گفتن :سلام روباه بی طمع نیست حالا من میگم از این به بعد بگیم لبخند تمساح بی طمع نیست!این یه دلیل داره که این پایین نوشته ام.
اگر تمساحی به شما لبخند زد ،فورا آن محل را ترک کنید،این لبخند علامت دوستی نیست!بلکه نشانه ی این است که قصد خوردن شما را دارد!کمتر حیوانی پیدا می شود که مثل تمساح قادر به لبخند زدن باشد و کمتر لبخندی تا این حد خطرناک است.لبخندتمساح به خاطر آرواره ی پایینی آن است که در انتها به طرف بالا برگشته است. وقتی تمساح غذای خوشمزه ای پیدا می کند،لبخند می زند و دندان های تیز و براقش را نشان می دهد.
این قسمت به خود تمساح یا کروکدیل می شه :می توان گفت که این جانور ترجیح می دهد همه چیز و همه کس را بخورد.قدرت آرواره های تمساح به حدی است که دست انسان را به راحتی قطع می کند(نوش جونش ولی شما نترسید)بااین وجود ماهیچه هایی که آرواره ها را باز می کند آن قدر ضعیف اند که انسان می تواند با یک دست،دهان تمساح را بسته نگه دارد!
دیدید گفتم نمی تونه هیچ کاری بکنه .این پست تاحدی مربوط به راه کارهای مقابله با تمساح هم می شد.البته اگه تمساحی این دورو ورا پیدا بشه!!!!
نیمه شب پریشب گشتم دچار کابوس
دیدم به خواب حافظ توی اتوبوس
گفتم سلام خواجه،گفتا سلام علیک جانم
گفتم کجا روانی؟گفتا که خود ندانم
گفتم بگیر فالی ،گفتا نمانده حالی
گفتم چگونه ای؟گفت در بند بی خیالی
گفتم که تازه تازه، شعر و غزل چه داری
گفتا که می سرایم شعر سپید،باری
گفتم ز دولت عشق؟گفتا کودتا شد
گفتم رقیب ؟ گفتا بدبخت کله پا شد
گفتم کجاست لیلی،مشغول دلربایی،
گفتا شده ستاره در فیلم سینمایی
گفتم بگو ز خالش، آن خال آتش افروز
گفتا عمل نموده، دیروز یا پریروز
گفتم بگو ز مویش ، گفتا مش نموده
گفتم بگو ز یارش، گفتا ولش نوده
گفتم چرا؟ چگونه؟ عاقل شده است مجنون ؟
گفتا شدید گشته محتاج گرد و افیون
گفتم کجاس جمشید ؟جام جهان نمایش؟
گفتا خریده قسطی ، تلویزیون به جایش
گفتم بگو ز ساقی، حالا شده چه کاره؟
گفتاشده است منشی در توی یک اداره
گفتم ز ساربان گو ، با کاروان غم ها
گفتا آژانس دارد با تور دور دنیا
گفتم بکن ز محمل یا از کجاوه یادی
گفتا پژو ،دوو،بنز یا گلف نوک مدادی
گفتم که قاصدک کو،آن باد صبح شرقی؟
گفتا که جای خود داده به یک فکس برقی
گفتم سلام ما را باد صبا کجا برد؟
گفتا به پست داده ،آورد یا نیاورد؟
گفتم بگو ز مشک آهوی دشت زنگی
گفتا که ادکلن شد در شیشه های رنگی
گفتم سراغ داری میخانه ی حسابی
گفتا آنچه بود از دم ، گشته چلو کبابی
گفتم بیا ز زاری، لب تر کنیم پنهان
گفتا نمی هراسی از چوب پاسبانان
گفتمشراب نابی ،در دست و پا داری؟
گفتا به جاش دارم وافور با نگاری
گفتم بلند بوده ،موی تو آن زمان ها
گفتا به حبس بودم ، از ته زدند آن ها
گفتم شما به زندان!!! حافظ ما رو گرفتی؟
گفتا ندیده بودم هالو به این خرفتی!
می رسد دست تمام شاعران
متن دعوتنامه ای شیک و گران
نامه از ارشاد قزوین آمده
مثل سوغاتی از چین آمده
عده ای دعوت شفاهی می شوند
شاعران فی الفور راهی می شوند
جشن میلاد عبید است این زمان
پای می کوبند رندان جهان
قلب این شعراینک قزون می تپد
عاشقان این قلب همچین می تپد
اندک اندک جمع مستان می رسند
شاعران اهل کاشان می رسند
عارفانی پخته و اهل قلم
فیض و قصاب و کلیم و محتشم
شاعران از شیراز آمده
با هزاران عشوه و ناز آمده
حافظ از خللر شراب آورده است
یک بغل حرف حساب آورده است
بعد از آن نوبت به سعدی رسید
رند شیرازی بعدی می رسد
از گلستان ورق آورده است
گل طبق روی طبق آورده است
قرةالعین از میان بانوان
می کند بسیار استقبالشان
با متانت رابعه بنت کعب
را نشاند گوشه ای در آن عقب
در کنار رابعه،پروین،فروغ
و خلاصه می شود مجلس شلوغ
چند شاعر اهل حال و مشت مشت
وارد مجلس شدند از راه رشت
طالب از آمل،ز لاهیجان حزین
آمده با وانت ممد معین
سیداشرف چون نسیمی از شمال
می رسد با چند کیسه پرتقال
از ره تبریز هم شمس الشموس
میرسد از دور با یک اتوبوس
همراه ایشان جناب مولوی
هدیه آورده کتاب مثنوی
زنگ زد آنجا موبایل مولوی
گفت:الو،به! بیدل آقا دهلوی
گفت پروازم اگر کمی تأخیر داشت
این امیر خسرو کمی تقصیر داشت
آشپزش را گفت آقای عبید
جشن میلاد من است و روز عید
می رسد از هند مهمانی عزیز
در غذایش بیشتر فلفل بریز
«بوی جوی مولیان آید همی
یاد یار مهربان آید همی»
شاعران تا از درآمد رودکی
می کنند احساس طفل،کودکی
پیش پایش قوچ قربانی کند
این مهم،قصاب کاشانی کند
طبع فردوسی،حماسی می شود
ناگهان شعرش سیاسی می شود
تند برمی خیزد از روی زمین
رودکی می گوید ابوالقاسمبشین
هر کسی هر جای مجلس هر طرف
می کند خود مشکلش را برطرف
وحشی و اهلی کمی قاطی شدند
بعد هم مشغول الواتی شدند
ایرج آنجا سرفرازی می کند
با جوانی،حکم بازی می کند!
تا عارف به ایرج می کند
گوشه ی ابروی خود کج می کند
می نهد پا پیش،آقای وصال
جان من این دفعه را هم بی خیال
شاطر عباس و نان شیر مال
شیر مالش هست در حد کمال
شیر مال او عجب پف می کند
می رسد هر کس تعارف می کند
یک طرف سعدی عرفی و سروش
خواجوی کرمان و بانگ نوش نوش
آن طرف شور نظامی را ببین
جام گردانی جامی را ببین
لنگ بر دست و پاتیل و یک کتی
می زسد شاعر اخسیکتی
می کشد خیام سویی عربده
گویدش عطار:همشهری بده!
باباطاهر آن طرف چیز می کند
بببخشید استریپتیز می کند
می رسد از راه جمعی محتسب
می شود اوضاع مجلس منقلب
انوری همراه با ابن یمین
می خزد پشت دقیقی و حزین
فتحعلی خان صبا گوید چنین
پیش می آد این مسائل هول نشین
این قضیه زود سمبل می شود
یک تراول می دهمیم حل می شود
شاه عرفان نعمت الله ولی
محتسب را گفت با صوت جلی
گویمت یک نکته آن را گوش کن
ور خطا گفتم مرا خاموش کن:
پشت بر این حلقه ی رندان مکن
هر چه خواهی کن ولیکن آن مکن!!!
این پست آغاز به کار این وبلاگه امیدوارم که آغاز به کار خوبی باشه!!!![]()